در مراسم سوگواری رحلت نبی مکرم اسلام(ص)؛
پیامبر در قوم و شهری مبعوث شدند که در جهل و نادانی به سر می بردند
شیخ جاسم بن هاجر امام جمعه جزیره شیف، در مراسم سوگواری رحلت نبی مکرم اسلام(ص) و شهادت سبط اکبر ایشان حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام که در مسجد امام جعفر صادق علیه السلام جزیره شیف برگزار شد به بیان اتفاقات آخرین روزهای عمر پیامبر اعظم(ص) پرداخت.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر نمایندگی ولی فقیه در امور اهل سنت استان بوشهر، شیخ جاسم بن هاجر امام جمعه اهل سنت جزیره شیف در مراسم سوگواری رحلت جانگداز نبی مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و شهادت سبط اکبر ایشان امام جسن مجتبی علیه السلام، در مسجد امام جعفر صادق علیه السلام ضمن تسلیت رحلت پیامبر اسلام و شهادت سبط اکبرش امام حسن مجتبی و همچنین شهادت امام رضا علیه السلام بیان کرد: الطاف الله کریم است که پیامبر در قوم و یا شهری مبعوث می شود که در جهل و نادانی به سر می برند. زمانی رسول الله از دنیا رخت سفر برمی بندد که رسالت به طور کامل ادا گردیده است. رسول الله صلی علیه و سلم زمانی از دنیا رفتند که دین اسلام را به طور کامل به آخرین امت رسانیده و شایستگانی بی نظیر را پس از خود به جای گذاشتند.
وی گفت: مطالبی را به صورت بریده بریده بیان می کنم تا اتفاقات آخرین روزهای عمر آن حضرت صلی الله علیه و سلم به طور شفاف بیان نمایم. وقتی دعوت به دین اسلام کامل شد و اسلام در کل جزیره العرب مسلط شد، مردم گروه گروه ایمان می آوردند. پیامبر احساس کردند که وفاتشان نزدیک است. از علامت های نزدیک شدن وفات رسول الله نزول سوره نصر بود. «اذا جاء نصرالله والفتح* ورأیت الناس یدخلون فی دین الله افواجا* فسبح بحمد ربک واستغفره انه کان توابا»؛ ای پیامبر هنگامی که یاری الله و پیروزی فرا رسد و مردم رو ببینی که گروه گروه در دین الله داخل می شود پس به ستایش پروردگارت تسبیح گوی و از او آمرزش بخواه. همانا او بسیار توبه پذیر است. یکی دیگر از علامت های اجل پیامبر این است که دو بار مرور قرآن با جبرئیل علیه السلام تلاوت شد در حالی که هر سال یک بار انجام می شد.
امام جمعه جزیره شیف ادامه داد: بیماری پیامبر که منجر به وفات ایشان گردید از شب های آخر صفر شروع شد و ۱۳ روز طول کشید. شروع بیماری رسول الله صلی الله علیه و سلم با سردرد بود. وقتی سردرد پیامبر شروع شد نزد عایشه (رضی الله عنه) بودند. سپس خواستند نزد همسران دیگرشان بروند. وقتی به خانه میمونه(رض) رسیدند، بیماری شان شدت گرفت. رسول الله از همسرانش اجازه خواست تا در خانه عایشه پرستاری شود. در خانه عایشه بیماری پیامبر شدت گرفت؛ تب ایشان بالا رفت. ابوسعید خبری(رض) به پیامبر گفت: ای پیامبر! چقدر تب شما شدید است؟ پیامبر فرمود: همانا بر ما سختی و آزمایش دوچندان می شود و اجر و پاداش ما نیز دوبرابر می شود. وفات رسول الله که پدر و مادرم فدای او باد به روایت اهل سنت، در نیم چاشت روز دوشنبه ۱۲ ربیع الاول سال ۱۱هجری بود. در آن زمان پیامبر ۶۳ سال سن داشتند.
شیخ جاسم بن هاجر در باب حال صحابه از شنیدن وفات پیامبر گفت: وقتی خبر وفات پیامبر در مدینه منتشر شد همچون صاعقه ای بر صحابه فرود آمد. صحابه(رض) به خانه عایشه رفتند و به ایشان نگاه می کردند و گفتند: چگونه از دنیا می روند در حالی که ایشان بر ما گواه است و ما بر مردم گواهی می دهیم. عمربن خطاب(رض) نیز آنجا آمد و بر پیامبر وارد شد. وقتی او را دید گفت: آه. ایشان در حال بی هوشی است. چه سخت است بی هوش شدن پیامبر. و از شدت اندوه حاضر به پذیرش وفاتش نشد. سپس از نزد پیامبر بیرون رفت در حالی که شمشیرش را کشیده بود و به مردم می گفت: به خدا قسم نشنونم کسی بگوید رسول الله از دنیا رفته است و گرنه او را با شمشیر می زنم. همچنین گفت: رسول الله وفات نکردند بلکه ایشان نزد پروردگارشان رفتند همان گونه که موسی علیه السلام رفته بود. به خدا قسم که رسول الله برمی گردد. همان گونه که موسی علیه السلام برگشت. ایشان نیز برمی گردد و دست ها و پاهای کسانی را که گفتند ایشان مرده است را قطع می کنم. و این چنین بود حال عمر که نتوانست این مصیبت بزرگ را طاقت بیاورد و بر خود مسلط شود.
وی به حال ابوبکر(رض) پرداخت و گفت: ابوبکر برعکس عمر بود. و به هیچ کدام از این امور توجهی نکرد و نزد پیامبر رفت در حالی که در بسترشان آرمیده بود و پارچه ای بر روی ایشان کشیده بودند. ابوبکر پارچه را از صورت پاک رسول الله کنار زد و گفت: انا لله و انا الیه راجعون. سپس بر ایشان افتاد و با گریه ایشان را بوسید و می گفت: یا رسول الله! چه در زندگی و چه در مرگ خوشبو هستی. همچنین می گفت: به خدا قسم که الله دو مرگ را برای تو قرار نمی دهد. اما مرگی که برای تو نوشته شده بود آن را چشیدی. سپس بعد از این مرگ، مرگ دیگری سراغتان نخواهد آمد. آنگاه صورت پیامبر را پوشاند و به سوی مردم رفت و مردم را آرام کرد در حالی که عده ای از مردم مرگ پیامبر را انکار می کردند و عده ای از شدت مصیبت وارده حیرت زده بودند. چنین به مردم خطاب کرد: ای مردم! هر کس محمد را می پرستید پس همانا محمد از دنیا رفته است و هرکس الله را می پرستد پس الله زنده است و هرگز نمی میرد. سپس این آیه را تلاوت کرد: « وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‌ أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى‌ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ». و محمد جز فرستاده ای نیست که به راستی پیش از او نیز فرستادگانی بودند و درگذشتند. آیا اگر بمیرد و یا کشته شود شما به عقب برمی گردید و عقیده و دین راستین را رها می کنید جز به خدا زیانی نمی رساند و به زودی خداوند سپاسگزاران را پاداش می دهد.
امام جمعه اهل سنت شیف به اوضاع مدینه پرداخت و افزود: مدینه به خاطر وفات رسول الله سراسر گریه و اندوه بود. بر امت مصیبتی بزرگ تر از مرگ پیامبر رخ نداده بود. در روز سه شنبه پس از اینکه با ابوبکر در امر خلافت بیعت شد خانواده پیامبر خواستند او را غسل دهند. اما نمی دانستند چگونه این کار را انجام دهند. آن ها می گفتند: به خدا قسم نمی دانیم چه کنیم؟ آبا لباس رسول الله را درآوریم یا در حالی که لباس بر تن دارد او را غسل دهیم؟ در این حال، خواب همه اهل خانه را فراگرفت. در حال خواب صدایی شنیدند که به آنان می گفت: رسول الله را در حالی که لباس بر تن دارد غسل دهید. وقتی بیدار شدند همدیگر را از آنچه شنیده بودند باخبر کردند. در نتیجه رسول الله را در حالی که لباسشان بر تنشان بود غسل دادند.
وی گفت: کسانی که غسل پیامبر را بر عهده گرفتند حضرت علی بن ابیطالب، عباس ]بن عبدالمطلب[ و پسرانش، قثم ]بن عباس[ و اسامه بن زید و شقران برده پیامبر بودند. عباس و قثم(رض) رسول الله را جا به جا می کردند و اسامه و شقران آب می ریختند و حضرت علی بن ابیطالب نیز پیامبر را غسل می داد. وقتی غسل پیامبر به اتمام رسید در سه پارچه سفید کفن شدند، سپس ایشان را بر تختشان در خانه عایشه قرار دادند. آنگاه به مردم اجازه داده شد که وارد شوند و بر رسول الله نماز بخوانند. هیچ کس آنان را اهانت نمی کرد. بر این امر اجماع است و اختلافی نیست.
شیخ بن هاجر پیرامون دفن پیامبر خاطر نشان کرد: وقتی بر پیامبر نماز خواندند صحابه بار دیگر مشورت کردند که کجا ایشان را دفن کنند؟ در این مورد اختلاف نظر داشتند. نظر ابوبکر را جویا شدند. او گفت: از پیامبر شنیدم که فرمودند: الله هیچ پیامبری را قبض روح نکرده است مرگ در جایی که دوست دارد دفن شود. بنابراین در خانه عایشه و در جایی که وفات کرده بودند قبری حفر کردند و حضرت علی و عباس و قثم وارد قبر شدند و شقران برده پیامبر پارچه سرخ رنگی را در قبر قرار دادد و سپس رسول الله را در قبر گذاشتند. پدر و مادرم فدای ایشان باد. آخرین شخصی که در کنار پیامبر بود عباس و قثم بودند و دفن پیامبر شب چهارشنبه پایان یافت. درود و سلام خدا بر ایشان باد. صحابه به خاطر وفات پیامبر بسیار غمگین و ناراحت بودند. انس(رض) می گوید: روزی تاریک تر و سخت تر از روزی که پیامبر در آن وفات یافته بود ندیدم. رسول الله از دنیا رحلت فرمود.
امام جمعه جزیره شیف به ویژگی های دین اسلام پرداخت و بیان کرد: پیامبر رحلت کرد ولی درس ۲۳ ساله آن حضرت باقی ماند و تا قیامت باقی خواهد ماند. دین اسلام در کلام الله و کلام رسول الله خلاصه می شود و آن ها مجموعه ای از فتوات الهی هستند که بشر را امر و نهی می کنند. امر به اخلاق و نهی از رذایل می کنند. خلاصه اسلام اخلاق و انسانیت است. بهشت برای صاحبان اخلاق و انسانیت بنا گردیده است و جهنم برای درنده صفت ها. کسانی که قصد دارند به اخلاق و انسانیت بپیوندند لازم است به کلام الله و کلام رسول الله روی آورند. چرا که این مرواریدها در هیچ مکتب دیگری یافت نخواهند شد. توحید، پنج وقت نماز، روزه، حج و زکات هدایای الله و رسول الله و کارخانه انسان سازی هستند. انسان ها همه نیاز به اصلاح و تزکیه دارند. همانگونه که درختان یک باغ نیاز به اصلاح دارند. هیچ انسانی مستثنی نیست؛ همان گونه که یک درخت از باغ مستثنی نمی شود. آیین محمدی تنها راه اصلاح و انسان سازی و رسیدن به بهشت جاویدان است.
شیخ جاسم بن هاجر در پایان به بیان فضائل امام حسن مجتبی پرداخت و گفت: رسول الله به مناسبت های مختلف در توصیف امام حسن مجتبی علیه السلام سخن گفتند. از جمله فرمودند: اگر قرار باشد عقل به صورت یک انسان تجسم پیدا کند به صورت امام حسن علیه السلام ظاهر می شود. روزی رسول الله خطاب به امام حسن مجتبی فرمودند: اشبهت خَلقی و خُلقی» تو به لحاظ صورت و سیرت به من می مانی.

فهرست