شناسه خبر: 516

لینک کوتاه صفحه

https://boushehr.dmsonnat.ir/?p=516

بررسی شهادت امیر المؤمنین علی (ع) از منابع و کتب اهل سنت

شیخ خلیل افرا محقق و پژوهشگر اهل سنت، عضو شورای برنامه‌ریزی مدارس علوم دینی اهل سنت و امام‌جمعه موقت اهل سنت کنگان، شهادت امیرالمؤمنین علی (ع) را با استناد به منابع و کتب اهل سنت در گفتگو با خبرنگار دفتر نمایندگی ولی‌فقیه در امور اهل سنت استان بوشهر اجمالاً و به‌اختصار مورد بررسی قرار داد.
متن ‌کامل این سخنان بدین شرح است؛
بسم‌الله الرحمن الرحیم
در این مبحث به بررسی شهادت سیدنا علی‌بن‌ابی‌طالب و کیفیت شهادت ایشان، زمان و مکان و نحوه شهادت امام می‌پردازیم.
ابن جریر طبری مورخ معروف و مشهور اسلامی ایرانی‌الاصل که مدتی را در بغداد اقامت داشته است و در بغداد هم وفات کرده و در همان‌جا دفن شده است و صاحب کتاب معروف است به نام اخبار‌الرسل و الملوک و همچنین تفسیری دارد به‌نام جامع‌البیان فی تفسیرالقرآن، می‌فرماید: سه نفر از طایفه خوارج که مخالف سیدنا علی (رض) بودند با اسامی عبدالرحمان ابن عمرو مرادی حمیری معروف به ابن ملجم، برک‌بن‌عبدالله تمیمی و عمربن مکر تمیمی در مکه باهمدیگر جلسه گرفتند و به یاد قتل برادر‌انشان در نهروان افتادند و گفتند که حیات و زندگی ما بعد از کشته شدن آنها ارزشی ندارد باید جانمان را فدای آنها کنیم و پیشوایان و حاکمان گمراه را بکشیم و قصاص خون آنان را بگیریم.
ابن ملجم گفت که من قتل علی‌بن‌ابیطالب را به عهده می‌گیرم برک گفت که معاویه را می‌کشم و عمروابن مکر گفت که من عمرو‌ابن‌عاص را می‌کشم. آنها با همدیگر پیمان بستند که هر کدام تا حد توان تلاش کنند و شخص مورد نظر را از بین ببرد.
موعد تعیین کردند که روز جمعه هفدهم رمضان سال ۴۳ هجرت کمین بگیرند و در  مسجدی که برای نماز صبح حضور پیدا می‌کنند کار خود را انجام می‌دهند.
عبدالرحمان به‌سوی کوفه مقر سیدنا علی آمد و با گروهی از خویشان و با کسانی که خویشان و دوستانشان در جنگ نهروان کشته شده بودند ملاقات می‌کند و آنها را به هیجان آورده و مصیبت جنگ نهروان را یادآوری می‌کند.
ابن ملجم به دنبال کمک بود که با مردی به نام شبیب‌ابن‌نجده اشجعی در خلوت به گفتگو پرداخت و به او گفت آیا می‌خواهی به شرف دنیا و آخرت برسی؟ شبیب از او سؤال کرد و ابن ملجم گفت می‌خواهم علی ابن بیطالب را به قتل برسانم.
شبیب گفت: مادرت به عزایت بنشیند کار پرخطری می‌خواهی انجام دهی اگر کسی غیر از علی‌بن‌ابی طالب را پیشنهاد می‌کردی کشتنش برای من آسان بود اما علی‌بن‌ابی‌طالب از سابقه و از قرابت او آگاهم علی خویشاوند رسول‌الله (ص) است من قلبم به کشتن علی راضی نمی‌شود.در نهایت شبیب تحت تأثیر سخنان ابن ملجم وعده همکاری داد.
در شب موعد هرکدام در مساجد دمشق  و مصر و کوفه در کمین نشستند همین‌که معاویه برای نماز صبح در مسجد حاضر می‌شود برک به سویش می‌تازد و ضربه‌ای که باید به گردن معاویه می‌زد به کفل معاویه اصابت کرد و او را مجروح می‌کند؛ برک که دستگیر شده بود به معاویه می‌گوید که اگر به تو مژده بدهم از گناهم می‌گذری؟ به معاویه گفت: یکی از برادرانم در همین موعد علی‌ابن‌ابیطالب را به قتل رسانده است علیرغم این خبر معاویه فرمان قتل او را می‌دهد.
عمرو ابن بکر نیز در مسجد به انتظار عمروعاص می‌نشیند اما چون در آن شب عمروعاص مریض بوده شخص دیگری را به جای خود می‌فرستد عمرو ابن‌بکر به تصور این اینکه او عمروعاص است با یک ضربه شمشیر او را می‌کشد. مردم او را دستگیر کرده و او را نزد عمروعاص می‌برند و او را به جرم قتل اعدام کردند.
در کوفه ابن ملجم و وردان در آن شب شمشیر خود را برداشتند و در مسجد کوفه به انتظار علی نشستند؛ آن حضرت به مسجد که می‌رسد مردم را با گفتن الصلوه الصلوه برای نماز صبح بیدار می‌کند. در آن لحظه هر سه نفر به آن حضرت حمله می‌کنند ضربه شبیب به خطا می‌رود و شمشیرش به طاق درب مسجد می‌خورد ولی ضربتی که ابن ملجم شقی می‌زند به فرق سر شریف آن حضرت برخورد می‌کند و خونشان بر محاسن مبارکشان جاری می‌شود.
امام که می‌بیند باب شهادت به رویش گشوده شده است می‌فرماید: «فزت و رب الکعبه» یعنی قسم به صاحب کعبه رستگار شدم.
سپس می‌فرماید: این مرد را بگیرید مردی به نام مغیره‌ابن‌نوفل قطیفه‌ای بر رویش انداخته و او را بر زمین می‌اندازد و روی سینه‌اش می‌نشیند و مردم بر سرش هجوم آورده و شمشیر را از دستش گرفته و دستگیرش می‌کنند.
ابن‌کثیر و ابن‌اثیر نوشته‌اند امام بوسیله مردم از مسجد به خانه برده می‌شود ابن‌ملجم به درخواست امام به نزدش احضار و در حالی که دست بسته بود در مقابل امام می‌ایستد.
امیرالمؤمنین نگاه تعجب‌آمیزی به او می‌کند و می‌فرماید: آیا من به تو نیکی نکرده بودم چه چیزی تو را وادار به این کار کرد ابن ملجم می‌گوید: من این شمشیر را چهل روز هر صبح تیز کرده‌ام ‌و از خدا خواسته‌ام تا بدترین خلق خدا با آن کشته شود امام می فرماید دعایت مستجاب شده است و چنین می‌بینم که تو با آن شمشیر کشته می‌شوی و چنین می بینم که بدترین و شقی ترین خلق خدا هستی و می‌فرماید: او را در زندان نگهدارند تا بعدا درباره او تصمیم گرفته شود سپس می‌فرماید: «النفس بالنفس» یعنی قصاص قتل و قصاص نفس یک انسان کشتن یک نفس می‌باشد. اگر من کشته شدم پس شما او را آنچنانکه مرا کشته است بکشید و اگر زنده ماندم خودم درباره او تصمیم می گیرم مبادا او را مثله کنید مبادا بخاطر این که امیرالمؤمنین کشته شده است دست به کشتن مسلمین بزنید جز قاتلم کس دیگری را نکشید.

فهرست